لباس مرتب تنش بود
روزنامهها رو تا میکردو تو هوا میچرخوند و با انگشتش میگرفتش و خودش یه چرخ میزد
بعد روزنامههه رو میذاش رو بقیه روزنامههای تو دستش و لبش رو یه کم میداد جلوتر از بقیه
و یه جوری میاومد جلوت تعارفش میکرد که انگار داره بهترین مشروب فرانسه رو سرو میکنه
همین الان همین پایین بود
یه روز خواستید روزنامه بفروشید اینطوری بفروشید.
در نهایت همان که میماند
همان نگاهت است که میخواند
همان یکی که داشت آواز سر میداد و رد میشد
حواس نگاهت به آوازش بود و ندید که چه بسیار ما که نگه داشتیمو گوش سپردهایم به آواز نگاهت
Every day is a new day. It is better to be lucky. But I would rather be exact. Then when luck comes you are ready. The Old Man and the Sea_Ernest Hemingway